تایپیکهای مهم
پشتیبانی فنی تالار گفتگو چیست؟ پیامهای مناسبتی
اخبار پرسش و پاسخ معرفی کتاب
معرفی وبلاگهای مهدوی در محضر بزرگان
نام کاربری:  
رمز ورود:     


جستجو در انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آخرین موضوعات
ورود امام زمان اکیدا ممنو...
آخرین ارسال: niayeshfz
01-11-1395 07:43 ب.ظ
» پاسخ: 1
» بازدید: 678
«كدام آیه تو را این گونه ...
آخرین ارسال: niayeshfz
01-11-1395 07:19 ب.ظ
» پاسخ: 2
» بازدید: 105
سیره اخلاقی و سبک زندگی
آخرین ارسال: mahdaviat1
01-11-1395 05:39 ق.ظ
» پاسخ: 1
» بازدید: 29
عدم ورودبه سایت
آخرین ارسال: 29425183245
30-10-1395 07:49 ب.ظ
» پاسخ: 3
» بازدید: 102
غیبت
آخرین ارسال: salehparvar
30-10-1395 11:55 ق.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 30
غیبت
آخرین ارسال: salehparvar
30-10-1395 11:39 ق.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 14
حدیث مهدوی
آخرین ارسال: nasimerahmat
30-10-1395 11:36 ق.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 18
غفلت تا کی !
آخرین ارسال: ahadivand
30-10-1395 11:29 ق.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 20
در حریم حرم یار....
آخرین ارسال: salehparvar
30-10-1395 11:28 ق.ظ
» پاسخ: 1
» بازدید: 999
تلنگر اخلاقی
آخرین ارسال: ahadivand
30-10-1395 11:20 ق.ظ
» پاسخ: 49
» بازدید: 32094

لینک های جامعه مجازی مهدی یاوران
مهدی بلاگ
آموزش مجازي مهدويت
سايت مهدي تي وي
مرکز مجازي مهدويت
مجمع وبلاگ نويسان مهدويت
کتابخانه مجازي مهدويت
مجله الکترونيکي زندگي مهدوي
مجله علمي ترويجي انتظار

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
رتبه موضوع:
  • 6 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لطایف و ظرایف

مدیران انجمن ها
*****

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها:42
تاریخ عضویت:مهر 1391
رتبه: 0
سپاس ها 21
سپاس شده 8 بار در 6 ارسال

ارسال: #21
RE: لطایف و ظرایف
مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ
می گوید حرفی نزد و ...
استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به
دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و
بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط
ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده ای؟
شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم،دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!
11-10-1395 12:07 ب.ظ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ

مدیران انجمن ها
*****

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها:42
تاریخ عضویت:مهر 1391
رتبه: 0
سپاس ها 21
سپاس شده 8 بار در 6 ارسال

ارسال: #22
RE: لطایف و ظرایف
ماست و خیار ناصرالدین شاهی!

می گویند در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.
شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند؟
امیر گفت : ماست و خیار...
شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند...
سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:

1) ماست پر چرب اعلا 6 من ...
2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من ...
3) گردوی مغز سفید بانه 1 کیلو ...
4) پیاز اعلای همدان 1 من ...
5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو ...
6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من ...
7) نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری 1 کیلو! ...
8) و ...


ناصر الدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی‌ که ترید می فرمودند برگشت و به امیرکبیر گفت: « پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی‌ خبر بودیم ! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش ...!sheklak4
30-10-1395 10:49 ق.ظ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پرش در انجمن:




شبکه هاي اجتماعي درباره ما سايت هاي مرتبط