تایپیکهای مهم
پشتیبانی فنی تالار گفتگو چیست؟ پیامهای مناسبتی
اخبار پرسش و پاسخ معرفی کتاب
معرفی وبلاگهای مهدوی در محضر بزرگان
نام کاربری:  
رمز ورود:     


جستجو در انجمن‌ها

(جستجوی پیشرفته)

آخرین موضوعات
دوره ها مجدد تمدید شده
آخرین ارسال: 70096594
02-01-1396 01:09 ب.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 39
انقلاب و خانه تکانی
آخرین ارسال: sale63
26-12-1395 06:40 ب.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 73
الگوی الگوی ما
آخرین ارسال: abdolmahdivaalireza
26-12-1395 01:25 ب.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 44
سرمقاله- اهداف ازدواج سال...
آخرین ارسال: lifemahdavi
25-12-1395 02:02 ب.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 46
تأثیر دستگاه جوجه کشی خان...
آخرین ارسال: momenteacher
24-12-1395 09:51 ق.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 57
ید
آخرین ارسال: sale63
23-12-1395 06:54 ب.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 51
مهلت ثبت نام تا صدور مدرک
آخرین ارسال: 93993593
22-12-1395 10:34 ب.ظ
» پاسخ: 3
» بازدید: 221
تمثیلات مهدوی
آخرین ارسال: niayeshfz
21-12-1395 08:20 ب.ظ
» پاسخ: 21
» بازدید: 10213
صدور گواهینامه
آخرین ارسال: 12z80z1983
21-12-1395 02:38 ب.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 84
شناسنامه یا سند بردگی
آخرین ارسال: sale63
18-12-1395 07:01 ب.ظ
» پاسخ: 0
» بازدید: 66

لینک های جامعه مجازی مهدی یاوران
مهدی بلاگ
آموزش مجازي مهدويت
سايت مهدي تي وي
مرکز مجازي مهدويت
مجمع وبلاگ نويسان مهدويت
کتابخانه مجازي مهدويت
مجله الکترونيکي زندگي مهدوي
مجله علمي ترويجي انتظار

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
رتبه موضوع:
  • 6 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لطایف و ظرایف

مدیران انجمن ها
*****

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها:54
تاریخ عضویت:مهر 1391
رتبه: 0
سپاس ها 33
سپاس شده 8 بار در 6 ارسال

ارسال: #21
RE: لطایف و ظرایف
مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ
می گوید حرفی نزد و ...
استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به
دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و
بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط
ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده ای؟
شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم،دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!
11-10-1395 12:07 ب.ظ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ

مدیران انجمن ها
*****

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها:54
تاریخ عضویت:مهر 1391
رتبه: 0
سپاس ها 33
سپاس شده 8 بار در 6 ارسال

ارسال: #22
RE: لطایف و ظرایف
ماست و خیار ناصرالدین شاهی!

می گویند در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند.
شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند؟
امیر گفت : ماست و خیار...
شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند...
سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:

1) ماست پر چرب اعلا 6 من ...
2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من ...
3) گردوی مغز سفید بانه 1 کیلو ...
4) پیاز اعلای همدان 1 من ...
5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو ...
6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من ...
7) نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری 1 کیلو! ...
8) و ...


ناصر الدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناول کردند، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی‌ که ترید می فرمودند برگشت و به امیرکبیر گفت: « پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی‌ خبر بودیم ! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش ...!sheklak4
30-10-1395 10:49 ق.ظ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پرش در انجمن:




شبکه هاي اجتماعي درباره ما سايت هاي مرتبط